۱.

بستنِ شال‌گردن به همراه چادر همیشه برام سخت و خفه‌کننده بوده و هیچ‌وقت دوست نداشتم زیر چادر شال‌گردن ببندم...

این روزها صبح‌ها که مهیاد رو به مدرسه می‌رسونم، هوای صبح، سوز سردی داره که صورت رو یخ که نه، در واقع منجمد می‌کنه! 

حالا جدای از روزهای آلودگی که زدنِ ماسک برام بی‌چون‌وچراست، روزهای نسبتاً پاکی مثل امروز و دیروز هم ماسک هم‌نشین صورتم میشه...

داشتم به دستاوردهای دوران کرونا فکر می‌کردم! خوبه که گاهی از دل سخت‌ترین و تاریک‌ترین روزهامون، نور دستاوردها و نقاط قوت رو هم ببینیم و بیرون بکشیمشون...

به‌نظرم یکیش همین متداول‌شدن ماسک می‌تونه باشه... حالا دستاورد که نه! ولی به‌نظرم عادت خوبی شد بین مردم... نمی‌دونم شاید هم موافق نباشید با من...

من قشنگ یادمه، تا قبل از کرونا، اگر کسی رو با ماسک توی خیابون و اتوبوس و مترو می‌دیدم، فکر می‌کردم لابد بیماری سخت یا مسری‌ای داره که ماسک زده و خیلی دوست نداشتم نزدیکش باشم! ولی حالا خودم به‌راحتی هر وقت دلم بخواد استفاده‌اش می‌کنم...

حالا توی خیابون موقع قدم‌زدن‌ها، توی مترو، توی اتوبوس، زیرِ ماسک با خودم حرف می‌زنم، گاهی لبخند می‌زنم، زیرلب ذکر میگم و اگر ماسک نبود یقین آدم‌ها فکر می‌کردند دیوانه‌ام... :)


۲.

 

۴ ۰