«همانا خداوند با ماست، پس ما به غیر او نیازی نداریم و حق با ماست، پس کسی که ما را همراهی نکند، هرگز ما را وحشتزده نخواهد ساخت.»
امام زمان (عج)
الغیبة - شیخ طوسی - ص ۲۸۵
روزی تو خواهی آمد...
ببین چقدر امید و انگیزه در همین یک جملهٔ ساده نهفته است؟! در اوج سختیها، سیلیهای روزگار، سربالاییها و سرازیریها، افتان و خیزان... اصلاً تو بگو روزگار هزاران بار به در و دیوار کوبانده باشدمان! خب باشد! ما همیشه امید به آمدنت داشتهایم و داریم و اینگونه دوام آوردهایم با امید، انگیزه، اشتیاق و سربلندی و در سایهٔ همین امید است که سختیها را تاب آوردهایم... خدا را شکر برای این امیدِ زندگیدهنده، این انگیزهٔ انرژیبخش، این اشتیاقِ نشاطآفرین، این سربلندیِ همیشگی... خدا را شکر برای امید به آمدنت...
آنها که هیچگاه تو را در دایرهٔ زندگانیشان نداشتهاند، روزگارشان را با امید به که و چه دارند میگذرانند؟! مثلاً که چه شود؟! مثلاً که چه کسی بیاید؟! فقط مهلتهاشان بعد از گذر عمری تمام شود و بروند؟! همین؟!...
کم است برای فلسفهٔ وجودی این دنیا... کم است...
- جمعه ۱۱ بهمن ۰۴ , ۱۷:۳۰