۱. تاحالا شده دلتون بشکنه ولی بترسید که برید سراغش و ترمیمش کنید؟! به نظرم توی فرآیند ترمیم دلِ شکسته‌شده خیلی باب‌ها باز میشه برای گله‌گذاری و شکایت پیش خداوند... میگی و می‌گذری و انگار سبک‌تر میشی ولی من بارها پیش اومده که خرده‌های دلِ شکسته‌شده‌ام رو جمع کرده‌ام و یواشکی توی یه بقچه با پارچهٔ گل‌گلی ریخته‌ام، گره‌اش زده‌ام و گذاشته‌ام یه گوشه؛ از ترس این‌که مبادا زبونم به گله باز بشه و این گله‌ها پای کسی که دلم رو شکسته، نوشته بشه... می‌ترسم براش و دست می‌کشم حتی از زبون بازکردن پیش خدایی که هست... می‌بینه... می‌دونه... حس می‌کنم من زبونم به گله باز نشه بهتره🥲 نمی‌دونم چقدر درسته، اما انگار اینطوری به آرامش درونی‌ام نزدیک‌ترم...

 

۲. دلتون نخواد بوی حلوا پیچیده توی خونه؛ ان‌شاءالله برسه به روح رفتگان؛ می‌خوام دم افطار ببرم مسجد؛ خدایی زبون روزه پای گازِ حلوا ایستادن سخته :) ولی دوست دارم؛ بعدازظهرهای ماه رمضونی فقط توی آشپزخونه می‌پلکم؛ فعلاً هم حوصلهٔ خونه‌تکونیم ته کشیده، نمی‌دونم دوباره کِی برمی‌گرده سر جاش! همش از زیرش در میرم :(

 

۳. سریال ساهره رو دوست دارم؛ فیلم‌های رازآلود کلاً خوبن... هرچند حال و هواش به پای حال و هوای اون ماه رمضون‌های قدیم نمی‌رسه اما بازم غنیمته... یه جوری هم آموخته شدیم انگار بعد از افطار باید یه فیلم ببینیم حتماً، وگرنه بهمون نمی‌چسبه!

 

۴. گاهی چشیدن طعم برونگرابودن و ارتباطات زیاد داشتن، باعث میشه فکر کنم چقدر خوش به حال برونگراهاست؛ گاهی وقتی سرِ درددلم با دوستی باز میشه و بعدش حسای خوب می‌گیرم از گفتگومون با خودم میگم چیه این درونگرایی و درون‌ریزی؟! ولی به‌هرحال ناگزیر به اصل وجودی خودم برمی‌گردم...

 

۵. پرسی همی از من که گل سرخ کدام است

جانا تو گل سرخ تصور نتوانی

کانجا که تویی، رنگ‌ گل سرخ شود زرد

اینست‌ که هرگز تو گل سرخ ندانی*


* ابیاتی از قاآنی

 

+ تاریخ و تقویم بیان هم انگار دیگه درست شد بحمدلله🤲🏻 برگشتیم به تاریخ درست!

۴ ۰