از در و دیوارِ گروههایی که عضوشون هستم، برام این پیام میباره که: «به پویشِ "تعطیلی مدارس را متوقف کنید" بپیوندید!» بعد زیرش خودشون رو به آب و آتیش میزنن که بیاید این کارزار رو امضا کنید؛ کلی هم آه و فغان و فریاد سر میدن که دیگه دارم از تعطیلیهای پیدرپی دیوونه میشم، کنترل بچهها سخت شده، از اینها در آینده میخواد چی از آب دربیاد؟!، تحملم تموم شده از بس جنگ و دعوای بچهها رو صلح دادم و چه و چه...
آخه عزیزِ من اینم شد پویش؟! این مشکلاتی که شما ردیف میکنید با فرستادن بچهها به مدرسه حل نمیشه؛ پسفردا تابستون رو با حضور دلبندانتون توی خونه میخواید چهجوری بگذرونید؟!
یعنی شمای پدر و مادر حاضرید توی هوای آلودهای که گاهی اعدادش نزدیک به تخلیهٔ شهره!!! فرزند دلبندتون رو که بسیار هم نگران امورات آموزشیش هستید، بفرستید به مدرسه تا بلکه در آینده چیزی! بشه و مهمتر اینکه روان خودتون خدشهدار نشه؟!!! یکمی غیرقابل هضمه برام...
مگه تنفسِ سمّ خالص شوخیبرداره؟! چرا فکر میکنید حالا چند روزم توی آلودگی هوا بره مدرسه چیزی نمیشه؟! در این مورد مطالعه کردید؟! میدونید چه آسیبی برای بچههای در حال رشد ما داره؟! بابا بخدا ظلمه...
حالا نمیگم شرایطِ همه باید توی خونه گلوبلبل باشه؛ والا بخدا منم با یک دبیرستانی و یک دبستانی توی خونه گاهی بدجوری به چالش میخورم اما چارهٔ کار این نیست، لااقل برای آلودگی هوا نمیطلبه این پویش رو راه بندازید، مشکل جای دیگه است و چارهاش چیز دیگه؛ قرار نیست تا راه چارهٔ درست پیدا میشه بچهٔ من متحمل آسیب بشه توی هوایی که هوای بچهمو نداره! مگه سلامتی بچهٔ من بازیچه است؟!
مثلاً میشه پویش راه انداخت برای حلّ معضل حلناشدنی! آلودگی هوا به یک طریقی که شدنی باشد، بهبود زیرساختهای حملونقل عمومی (به شرطِ بهآتشکشیدهنشدن توسط یک عدّه ازخدابیخبر!)، تغییر زمان شروع و پایان سال تحصیلی یا مثلاً گذاشتن تعطیلات زمستانی با یک نظم و اصول خاصی که هم آموزگاران و هم والدین تکلیف خودشون رو بدونن که کِی حضوری باشه و کِی مجازی، نه اینطور بلاتکلیف و با تصمیمهای آخرشبی برای تعطیلکردنِ مدارس!