حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

هیچ‌وقت نتوانستم، شاید هم نخواستم...

من آرامشم...

این خانه، به اذعان خیلی از شماهایی که خواننده، دنبال‌کننده یا رهگذرید، بیشترِ اوقات حتی در تلخ‌ترین روزهای زندگیِ نویسنده‌اش، رنگ و بوی آرامش و انرژی مثبت و حس‌های خوب داشته!
راستش داشتم فکر می‌کردم تا الان به بخش‌های «همسرانه‌نوشت» و «مادرانه‌نوشت» و «درددل‌نوشت» یا حتی «داستان‌نوشت» و... اینقدر که پست‌های اخیر را با نظراتتان گل‌باران کردید، توجهی نداشتید!

هرچند هیچ‌وقت تعداد دنبال‌کننده‌ها برایم اهمیتی نداشته اما ریزش شدید دنبال‌کننده‌ها در این چند روز هم نشان از متعصب‌بودنِ آن دسته از دنبال‌کننده‌هایم دارد، چون خودِ من بدون تعصب تعداد بالایی از کسانی را که عقایدی مخالف من دارند، دنبال می‌کنم، شاید کمتر برایشان نظر بگذارم ولی از جنبه‌های متعدد انسانیِ آن‌ها فراتر از سوگیری‌های سیاسی‌شان می‌آموزم و حرف‌هایشان را به عنوان یک «انسان» می‌خوانم!

راستش را بخواهید دارم کم‌کم پشیمان می‌شوم از اظهارنظر سیاسی در پست‌های اخیر، دلم می‌خواست کسی با تحلیل درست و با احترام پاسخ کامنت‌های اینگونه پست‌هایم را می‌داد، من که نمی‌توانم!

هجوم افراد رهگذر غریبه هم که از ادبیاتشان می‌شود فهمید که در وبلاگستان آشنایند! به‌شدت زیاد شده...

حس خوبی ندارم! دلم گرفت! آن‌قدرها پوست‌کلفت نیستم!

در کامنت‌ها یکی قسم می‌خورَد سر پل صراط منتظر من است تا یقه‌ام را بگیرد! آن دیگری من را بی‌عقل می‌خوانَد و به من می‌خندد! یکی من را قاتل می‌پندارد! یکی هم با تحلیل‌های تکراری و مضحک می‌خواهد به من بفهماند طرف اشتباهی ایستاده‌ام!

این‌که همیشه و همیشه نظرات بخش «تفکرات‌آرامش» را بسته نگه می‌داشتم دلیلش همین بود؛ گفتم این‌بار شاید حرف بزنیم بهتر باشد اما حقیقتاً من همیشه زبانم قاصر بوده برای کنارِ هم قراردادنِ کلمات به منظور تحلیل‌ درست سیاسی، هیچ‌وقت نتوانستم، شاید هم نخواستم...

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan