حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

وظایفی به دور از انسانیت

به عنوان فرمانده نیروی سلطنتی ژاپن وظیفهٔ من کشتن شما بود، اما به عنوان یک انسان متأسفم...

راجع به محموله‌ای که حمل می‌کردم، باید یه چیزی بهتون بگم، منم وظیفه‌مو انجام می‌دادم اما به عنوان یه مرد، به هیچ عنوان بهش افتخار نمی‌کنم...

گفتگوی افسر نیروی دریایی ارتش ژاپن و افسر نیروی دریایی ارتش آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در یکی از سکانس‌های پایانی فیلم «کشتی‌ ایندیانا»...


وظایفی که انسانیت رو زیر پا می‌ذارن، همیشه از فطرت آدمی به دورن...

آن روی دیگرِ سکهٔ جنگ‌ها، آدم‌هایی هستن که باید فطرت بیدار خودشون رو به خواب بزنن و انسانیت رو نادیده بگیرن؛ این دو افسر بعد از جنگ جهانی دوم، برای وظایفی که انسانیت رو زیر سؤال برده بود، متأسف بودند و با اشکِ در چشم حلقه‌زده به همدیگه احترام نظامی گذاشتند...

این دنیا خیلی عجیبه...

لحظهٔ آخر

زن سریع توی ماشینش می‌شینه و درحالی‌که با ترس تلفن همراهش رو برمی‌داره، بین همهٔ مخاطبان گوشی می‌گرده تا تماسی رو برقرار می‌کنه...

تلفن طرف مقابل میره روی پیغام‌گیر و زن با ترسی که چشماش رو پر کرده، میگه: «فقط زنگ زدم که بگم من هم نمی‌تونم زندگی رو بدون تو تصور کنم...» 

و...

سایهٔ موج سهمگینی که درست از مقابلش داره میاد و شهر رو به کام مرگ می‌کشونه، توی شیشهٔ ماشینش دیده میشه...


کمی قبل، مرد دقیقاً همین جمله رو به زن گفته بود، درحالی‌که زن در آستانهٔ رفتن و پشت به او بود...

زن شنید اما بدون پاسخ، رفت...


اگر هر لحظه از زندگی‌مون رو اون لحظهٔ آخر تصور کنیم، مطمئناً خیلی از گفتنی‌ها رو به عزیزانمون توی وقت مناسب خواهیم گفت و قطعاً از گفتنِ خیلی از نگفتنی‌ها چشم‌پوشی خواهیم کرد...

وسط دیدنِ سریال* و حتی کمی بعدش توی خیابون، داشتم به اون حسرت بزرگی که اکثرمون دچارش میشیم، فکر می‌کردم...

 

* سریال «هجوم»

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan