حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

طلوع فردا

می دانم که خورشیدِ خوشی ها فردا طلوع می کند و تیرگی شب های اندوه را از یاد خواهد برد...

می دانم که امروز در اندوه و فردا در خوشی ها، تو کنارم هستی، فقط تو...

امروز در این تیرگی ها، فقط دست به سوی تو دراز می کنم و آرامشم را از تو می خواهم و بس...

و فردا به استقبال خبرهای خوش خواهم رفت و دلم گرم خواهد شد به هُرم نگاه مهربانت...

پس مرا در آغوش بینهایتت بگیر تا در صبر و آرامشی که از تو هدیه گرفته ام، تیرگی ها را پشت سر بگذارم و به طلوع فردا برسم...

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan