حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

ترکیب سبز و بنفش

امروز ظهر وقتی از مدرسه‌ی کلوچه برمی‌گشتم گاری سبزی‌فروشی رو گوشه‌ی خیابون دیدم و منی که همیشه سبزی‌ها بهم از دور چشمک می‌زنن، نتونستم مقاومت کنم و بالاخره بعد از چند ثانیه گفتگوی ذهنی به سمتش کشیده شدم. 

یکی توی سرم می‌گفت «حالا وسط اینهمه کااااارِ نکرده، می‌خوای بشینی سبزی هم پاک کنی، فقط همینت مونده!» اون یکی می‌گفت «حالا یه کاریش می‌کنم!» 

بعد از خواب دلچسب بعدازظهر درحالی‌که باد از پنجره سرک می‌کشید، یه گوشه‌ای بساطش رو پهن کردم و شروع کردم به سریع پاک کردنش، نمی‌دونم چرا توی سبزی پاک کردن کند هستم و دلم می‌خواد دونه به دونه برگ‌ها رو جدا کنم نه مثل بعضیا دسته‌ای! و اینطوره که یکم طول می‌کشه کارم!

خلاصه که برای شام سبزی‌ها آماده است و منی که تا همین چند دقیقه پیش بابت موضوعی دمق بودم یه لحظه دیدم چه کیفی دارم می‌کنم با دیدن این ترکیب رنگ سبز و بنفش جذاب و دوست‌داشتنی و حالم یکهو زیر و رو شد اونم فقط به این خاطر که همه‌چیزو از ذهنم خالی کردم و فقط به همین لحظه‌ای که توشم توجه کردم و بس... حیفم اومد ازش نگم 😊


+ توجه به زندگی در لحظه و تمرین و یادآوریش هرچند گاهی سخت میشه ولی معجزه می‌کنه و الان به چشمم یه نمونه‌اش رو دیدم... یادم نمیره این اصل چه معجزه‌وار تو بهترین زمان وارد زندگیم شد و تلاش کردم براش

+ خوره‌‌ی نوشتن پیدا کردم :|

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan