حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

ناگهانیات!

آرشیوم رو رندوم می‌خونم، عجیب و شایدم مسخره باشه که به حال حتی غمگین خودم که یه زمانی باعث ثبت اون نوشته‌ها شده، حسودیم میشه!!!😐 

این فکری که توی سرمه، هم ترسناکه هم لذت‌بخش، هم یه جورایی منتظرش بودم هم نمی‌دونم باید چیکار کنم دقیقاً، خلاصه حس و حال عجیب و غریبی دارم و خودمم نمی‌دونم چمه، خدا هم مونده با این بنده‌اش چیکار کنه چون مدام این بنده‌ی شرمنده با دست پس می‌زنه با پا پیش می‌کشه!!!😐

تنهایی‌های دلچسب دارن نزدیک میشن و من می‌ترسم که نکنه یه روزی برسه که بگم به قدر کفایت از این زمان استفاده و حظ نبردم!!!😐

قدم‌های کوچیک هدفمند نمی‌دونم چه خاکی به سر کنم باهاتون دقیقاً؟! همه‌چی به در بسته می‌خوره، انگار اتوبان همت درونم رو به دلیل عملیات عمرانی مسدود کرده باشن!!!😐

 

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan