حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

با چشم غیرمسلح

میون بازی‌های گاهاً سردرگم‌کننده‌ی زندگی، چرخ می‌خورم، تلاش می‌کنم، می‌خندم، گریه می‌کنم، زمین می‌خورم، می‌ایستم، دعا می‌کنم، ناامید میشم، می‌جنگم، نور امید رو می‌بینم... زندگی مگه جز اینه؟!

و گاهی هم با همه‌ی تلاشم برای بودن توی لحظه‌ی حال و دیدن نعمت‌هایی که بی‌چون‌وچرا بهم بخشیدی، یهو می‌بینم که توی آینده غرق شدم و دیگه نفَسی نمونده برام؛ باید برگشت... اکسیژن اینجاست، توی همین لحظه‌هایی که دیدن نعمت‌هات با چشم غیرمسلح هم قابل‌دیدنه!... و من چقدر ازش غافلم!

شما در چه حالید؟ :)

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan