حریم دل

هرچه به‌جز خیالِ او قصد حریم دل کند، در نگشایمش به رو، از درِ دل برانمش...

سالگرد یک درد شیرین

بعضی دردها را هرچقدر هم مرهم بگذاری، انگار فراموش‌شدنی نیستند، به تلنگری، به روضه‌ای، به بویی، به خاطره‌ای، به منظره‌ای، به آهنگی... یادت می‌آید؛ نه مثل همان بار اول بلکه هربار سخت‌تر از بار اول و سخت‌تر از بارهای بعد از بار اول، می‌شکنی...

تابحال شده دردی را تجربه کرده باشید که در لحظه تمام‌تان کند و درعین‌حال شیرین‌تر از آن درد را تجربه نکرده باشید؟! 

تو برایم اینگونه درد را معنا کردی...

من هیچ‌وقت به آن آرامشِ قبل از رفتنت، برنگشتم... حالا ترسیده‌تر و خمیده‌تر و محافظه‌کارتر از همیشه‌ام...

عزیزکم، وسط این‌همه دردِ جورواجور که از سر و کولم بالا می‌رود، میان این‌همه دل‌نگرانی و استیصال و چه‌کنم چه‌کنم، میان مریض‌داری‌ها و مریض‌بودن‌ها، با یادآوریِ آخرین شبی که خیالِ شیرینی بود داشتنت و نمی‌دانستم که پر کشیده‌ای، دردی شیرین را به رگ‌هایم تزریق کردی...

* اینجا قطرات واژگانِ دریای ذهنم از سرانگشتانم تراوش می‌کنند و ماندگار می‌شوند...
* نقشی به جای می‌ماند از این قلم، باشد به یادگار...
* گاهی پر از غصه و گاهی پر از شادی‌ام، اما زندگی را زندگی می‌کنم؛ اینجا پر است از تجربه‌های زندگی‌کردنم...
* روزگاری قلم به دست گرفتم و داستان‌هایی خیالی با الهام از واقعیت اینجا ثبت کردم که برای جلوگیری از کپی‌برداری‌های بدون اجازه، رمزدار شدند؛ اگر دوست دارید این داستان‌ها را بخوانید، رمزشان تقدیم می‌شود...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan